قرمز سبز آبي خاکستري
[ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است كه چون بر معاويه در آمد و معاويه وى را از امير المؤمنين ( ع ) پرسيد ، گفت : گواهم كه او را در حالى ديدم كه شب پرده‏هاى خود را افكنده بود ، و او در محراب خويش بر پا ايستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد و چون اندوهگينى مى‏گريست ، و مى‏گفت : ] اى دنيا اى دنيا از من دور شو با خودنمايى فرا راه من آمده‏اى ؟ يا شيفته‏ام شده‏اى ؟ مباد كه تو در دل من جاى گيرى . هرگز جز مرا بفريب مرا به تو چه نيازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نيست . زندگانى‏ات كوتاه است و جاهت ناچيز ، و آرزوى تو داشتن خرد نيز آه از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه . [نهج البلاغه]
پارسي يار
شبکه اجتماعي پارسي زبانان [نسخه آزمايشي]
عضويت